آخرین یادداشت های یک دیوانه...
روزنوشت های یک زندگی پیش از آنکه آغاز شود...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مریم باکره...
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 10:58
" دیگه تو مثل دایی مامان و بابا رو دق نده..."
هیچ نخواستم بگویم. تنها خواستم بگویم به زودی از این مردشورخانه خواهم رفت... تا دیگر کسی مردشور کثافت کاری هایم نباشد...
همین...
نوشته شده توسط پ-مهدوی
| لینک ثابت |

