آخرین یادداشت های یک دیوانه...
روزنوشت های یک زندگی پیش از آنکه آغاز شود...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یک روز دلم چون گیس...
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 21:3
دوست عزیزم. من از خواب بیدار نمی شم. جون می دونم چی داره می شه؟ نه من هم نمی دونم.
لجنزار قشنگیه دنیای ما. دوست دارم اینقدر اینجا غلت بزنم تا غلط نکنم مرده باشم...
می دونی؟ فرق من و تو٬ تو انتخابمونه. من انتخاب کردم. اما تو انتخاب کردی....
همه چیز به نقطه چین ختم میشه. مثل زندگی من که هرشب و صبحش نقطه چینه. چون اداره ی سانسور حتا خود ارضایی مارو سانسور می کنه و ما مجبوریم دستهامونو تو هوا بالا و پایین ببریم و فکر کنیم به ارگاسم رسیدیم.... لعنت به ما. حتا وقتی عشق هامونو در آغوش میگیریم باید هزار بار داد بزنیم دوستت دارم تا سگ بشیم و براش عوعو کنیم.
سگ پاکوتاه زندگی میمونم. از تو دست می شورم... چون صورتت رو وقتی خواستم آخرین بوسه رو ازت بگیرم نشسته بودی. می شورم... می شورم و یک روز هم شورش می کنم.
شورش...
زود رفتی و نفهمیدی مرا. ...
نوشته شده توسط پ-مهدوی
| لینک ثابت |

