تبليغاتX
آخرین یادداشت های یک دیوانه... - ویکنت دو نیم شده...
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ویکنت دو نیم شده... شنبه بیستم بهمن 1386 19:53
وقتی برایی بانو نوشتم که از تنهایی این روزها حتا دیگر نمی نویسم٬ دست در جیب کرد و خندید و گفت: بدرک ننویس تا جمعی از دستت راحت باشن.

سیگارم را از لبم برداشتم و آدرس بلاگ را به دوستی همان نزدیکی دادم. تا دیروز چیزی به هم نگفته بودیم اما دیروز بدجور حال هم را گرفته بودیم. دلم برای بانو سوخت. برای خودم هم. برای آن دوست هم. برای همه جهان دلم سوخت. چون دیگر داشتند از شر من راحت می شدند و نمی دانستند. فقط تا آخرین روزهای نشست فرصت باقی بود و الباقی فقط قصه ی خاطره ها می ماند.

قصد نداشتم جوری رفتار کنم که بانو شادی اش را از دست بدهد. اما من همیشه عادت داشته ام که حالگیرترین عنتر روی زمین باشم. این لغت عنتر هم تقصیر من نبود. تقصیر کیبرد لعنتی حزب بود که همه جیزش قاط زده بود به قول تو قاطی کرده بود...

دارم این روزها داستان بارون درخت نشین را می خوانم. بد نبود اگر توی این کویر لعنتی هم درخت زیاد بود می شد مثل میمونها روی درخت زندگی کردو از یزد تا تهران را روی درخت رفت. اما وقتی همه چیز ردیفه!!!! دیگه لزومی نداره که من باشم.... این هم از حرف های آن دوست عزیز بود که دیگر نمی دانم هست یا نیست. حداقل تا آخر همایش هست... .

سیگارم را خاموش می کنم. دیگر  ارزشی ندارد. باید خودم هم بروم. مگر این که او بیاید...

تف می کنم و می روم. دیگر حتا تف ها هم سر بالا می روند...

 

نوشته شده توسط پ-مهدوی  | لینک ثابت |