تبليغاتX
آخرین یادداشت های یک دیوانه... - عدل الهی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
عدل الهی چهارشنبه پنجم دی 1386 23:34
اشکال من این بود که هر کلمه ای به من می دادند یک جمله به آنها تحویل می دادم. تمام سالهای دبستان را با همین هوا گذراندم. من جمله نویس کلاس بودم و بعدها هنوز بقیه انشا ننوشته بودند من داستان نوشته بودم. اما نقاشی و خط نستعلیقم افتضاح بود. این بود که من جمله ها و انشاها را می نوشتم و آنها برایم نقاشی می کشیدند. خوشنویسی هایم را می نوشتند و گاهی هم به جای من امتحان ورزش می دادند. و من تمام ساعتهای ورزش را می نوشتم. می نوشتم و می نوشتم.

این روزها هم همین است. من می نویسم. می نویسم و می نویسم. می نویسم و می نویسم. و آنها به جای من زندگی می کنند به جای من خوب می خورند بجای من خوب استراحت می کنند و به جای من خوب مسافرت می روند و خوب تفریح می کنند. من می نویسم و می نویسم و می نویسم و می نویسم و آنها به جای من خوب خسته می شوند به جای من خوب با بقیه دوست می شوند و به جای من خوب عشق می ورزند و خوب عشق می ورزند و خوب عشق می ورزند.

من معتادم. راست می گویی. معتادها راه برگشتی ندارند. همیشه معتادند. من معتادم به نوشتن. معتادم به خلق کردن. معتادم به خواندن و نوشتن و نوشتن و نوشتن. آنها به جای من همه ی کارها را به عهده گرفته اند. دکترهای خوبی شده اند و مهندس های قابلی... آنها هم معتاد به خلق کردنند. به جای من سکس می کنند به جای من ارگاسم می شوند و به جای من تولید مثل می کنند.

این روزها تصمیم گرفته ام به جای آنها هم بمیرم....

خدا کند به مردن معتاد نباشند...

نوشته شده توسط پ-مهدوی  | لینک ثابت |