آخرین یادداشت های یک دیوانه...
روزنوشت های یک زندگی پیش از آنکه آغاز شود...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اللهم لك صمنا و علي رزقك افطرنا فتقبل منا انك انت الغفور الرحيم...
اشك در چشمان پيرمردحلقه زد.به ياد سالهاي دوري افتاد كه براي اولين بار روزه هايش را خورده بود،سالهاي دوري كه ميخواست هيچگاه باز نگردند...هيچگاه.
تلويزيون را خاموش كرد و جام را آورد.
نوشته شده توسط پ-مهدوی
| لینک ثابت |

